خدایا
خسته ام از این همه حرف. از اینهمه تنهایی. از اینهمه بی عدالتی. با اینکه
دیگر مثل آنروزها نمی توانم شاد باشم اینهمه آزار برای چیست؟
دیگر کسی کنارم نیست. تنهای تنهام.
من مانده ام با دیوارهای سفید اتاقم
من مانده ام با سکوت و تنهایی.
حتی وقتی کسی برای دیدنم می آید از بغض صدایش بیشتر دلتنگ میشوم
از ترحمش زجر میکشم.
خدایا
تو که میبینی
تو که میدانی
باز هم خسته ام . نه ماندنی نه رفتنی.
معلق مانده ام میان هست و نیست....
کمک کن تا اینهمه زجر نکشم...........
خدایا دوستت دارم.../.![]()
