تبليغاتX
سوت و کور عشق...

سوت و کور عشق...

دل نوشته ها

 
 
About Me

می خواهم برای تو فقط یک برگ سبزه باشم که هوا می جنباندش تا درست هماهنگ با شور همان لحظه سخن گوید و چنین میکنم.../.

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
ÚÓá Í - äÇÒäíä
 
 
دوشنبه سوم فروردین 1388
دلتنگی ها

هوالرحمن

میدانستم نذر دیگری است کنارهمه نذرهایم: آمدن و ماندنت

نه آمدی و نه ماندی ونه حتی نشانی از حضورت کوچه باغهای زندگی ام را به طراوت بهار نوید داد.

تنها ماندم و در سوت و کور یاد پوسیدم 

کسی ندانست. حتی کلاغی که روی تیر چراغ برق آوای همیشگی اش را سر داده بود. کسی ندانست وسعت دلتنگی ام را. و بهاری که نیامد و دلی که تنها ماند. وجودی که  شکست و شکسته هایش را در حضور آنهمه چشم غریبه جمع میکرد.

کسی ندانست معنی اشکهایم را و دستهایی که میلرزد. کسی ندانست...

تنها بود و در تاریکترین زوایای ذهن خسته اش هم نشانی از بهار نداشت. انگار بهار هرگز باور نداشتکه با رفتنش یک قلب را آواره خواهد ساخت.

درست در زیباترین روزهای دنیا حتی نشانی از آنهمه عشق و علاقه اش نبود.

 بهار نبود.حتی صدایی هم از او به گوشش نمیرسید.

انگار بهار رفته بود

 و چقدر آنروز دلم برای تنهایی و بی کسی ام سوخت.../.

                                                                                                     

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 14:40  ÊæÓØ سپیدار  |