...او همه من است. عشقم. شورم، امیدم، نفسم.
همیشه برایم بهترین است.دوست داشتنش زیباترین حس زندگیست برایم. چقدر بی او تنهایم.دستهایش مهربانندو بی ادعا. نگاه مهربانش را دوست دارم.حتی وقتی فریاد میزند. او تمام من است. بودو نبودم.مرا می فهمد. مرا می داند. میداند بی او خواهم مرد، تنهایم نمی گذارد. می خواهم به همه بگویم چقدر دوستش دارم. اما اندازه اش را هیچکس جز او نمی فهمد.(۱۵ تا.............. برای شمردنش انگشت کم می آورد ، نگاهش پر عشق می شود و میگوید من ۲ تا............. همان ۲تایی که از ۱۵ تای من بیشتر است. دلم برایش تنگ شده. برای بودنش، مهربانیش. همه هستی ام با او شکل گرفت. معنی محبت را با او فهمیدم. ـ بی او میتوانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سوال خنده داریست. خودم بهتر از هر کس می دانم بی او خواهم مرد. او لحظه هایم را می سازد. مگر بی لحظه می توان زنده ماند...؟؟ دوستش میدارم.... این را به همه خواهم گفت. خودش بهتر از همه میداند... و خدا بهتر از او ... به عشق اوست که اینگونه ایستاده ام.... دوستش میدارم................
)
. و با شهامت اندازه ۲ تایش را میگوید.![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:46 توسط سپیدار |
| ||||||