تبليغاتX
سوت و کور عشق...

سوت و کور عشق...

دل نوشته ها

 
 
About Me

می خواهم برای تو فقط یک برگ سبزه باشم که هوا می جنباندش تا درست هماهنگ با شور همان لحظه سخن گوید و چنین میکنم.../.

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
ÚÓá Í - äÇÒäíä
 
 
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387
سوت و کور عشق...

شکسته ام به فریاد بی صدای عشق و هر آنچه که میشکند بلور نقره ای

هستی ام را. من باور کرده ام همه ی حجم هستی ام همین چند قطره

اشک است که از دریای دل بیرون می تراود. باور کرده ام زندگی ام همین

چند لحظه بودن و همه ی لحظههای نیستی ام است.

نفهمیدم چرا اینهمه غریب مانده ام . من اسیر لحظه ها ، ثانیه ها ، دقیقه

ها و ساعتهای بی گذر ؛ می روم تا غم بزرگ زندگی ام را در دل پنهان

کنم.

چقدر دلتنگم و هنوز نمی دانم زندگی در کدام صفحه از دفتر هستی 

دستهای سرد از سکوتم را به گرمای عاطفه پیوند خواهد داد...

با همه ی آنچه که می دانستند از دل تنهایم ، باز هم هزاران سنگ بر  

شیشه اش کوفتند.../. 

                                   **************************************

 به این بهانه که دیگر همیشه پیش من است، تمام   

 آینه ها را شکست و پنهان شد

                      **************************************

شکست شیشه ی دل را نگوییم صدایی

نیست صدای آن روز قیامت بلند خواهد

شد.......

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 16:7  ÊæÓØ سپیدار  |   
 
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387
آیین...

شادمانی چهره ی بی نقاب اندوه است به معیار

دل و آوای خنده از همان چاهی بر آید که بسیاری

ایام لبریز اشک باشد.

در  خراش  تیغ  غم بر پیکر هستی آدمی  آیینی

 است:

آنکه شکافی عمیق تر تحمل کند ، پیمانه ی

شادی اش فراختر شود...

                                     خلیل جبران

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 1:41  ÊæÓØ سپیدار  |