از وقتی رفتی
دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت می سوزم کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم... ************************************************* ببین ای عشق نفسم از سر دلتنگی گرفته.فقط غم مانده و سوت و کور یاد.می دانم تنهایی ام همه ی وسعت زندگی من است و چه سهم ناچیزی از این همه دارم . سهمی که نداشتنش هم تنهایی می آفریند. تنهاترم می کند. ببین ای عشق قلبم از سر فراموشی شکست.../.![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 15:10 توسط سپیدار |
غیر از تو کسی راه در این خانه ندارد
در سینه دلم گم شد تهمت به که بندم
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 14:20 توسط سپیدار |
از ابدیت پنهان آرزو می نویسم.آرزویی که نمی دانستم چرا اما در آستانه ی رسیدن به آن پاهایم از رفتن ماند.
وقتی نگاهش آنهمه دلتنگم کرد.نگاه صادقی که جز پاکی هیچ نداشت.
خواستم فریاد بزنم اما صدا در گورستان حنجره ام مدفون شد.بغض سرد غم بر گلویم نشست و تا خواستم بگویم ؛ که کاش پاییز زردو نارنجی زندگی ام را به بهار حضورت می میراندی، همه چیز از حرکت ایستاد.
ندانستم کیستی و هر بار در هزاره ی زندگی ام تو را جستم. نمی دانستم کجایی و هر بار تو را در آینه ها دیده و نا دیده گریستم.
نمی دانستم در ناکجای حضور زندگی سراسر غمگینم مردی با پا های خسته از رفتن ها و نرفتن ها اینگونه خموش، نگاهش را به دیدگان خیس از ریزش بی امان قطره های باران دلم دوخته و تبسمی مهربان بر لبانش نقش بسته.
و من هنوز هم تو را در هزاره ی زندگی ام جستجو میکنم.![]()
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 23:42 توسط سپیدار |
تمام رفتن و حس سکوت یعنی تو تمام ثانیه ها هر چه بود یعنی من
هجوم عاطفه و عطر سیب یعنی تو نسیم شالی وعشق نجیب یعنی تو
تمام صبح تمام سرودن از آغاز نیاز حس پریدن و لحظه ی پرواز
طراوت گل گندم فریب بوسه سیب و معنی گل سرخ نجیب یعنی تو
بمان بمان که سکوتم زدرد لبریزاست و بغض ثانیه ها تا سحر بلاخیز است
و آه میکشم آه از سکوت بی تردید کسی زشاخه شب بغض بیکسی راچید
من از صداقت باران من از تو دلگیرم و چون پرنده ی بی بال بی تو میمیرم
به مثل شاخه خشکی درون سایه دود حدیث کهنه ی بود و نبود یعنی من
طراوت گل گندم فریب بوسه سیب نسیم شالی و سهم و نصیب یعنی تو... ![]()
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:58 توسط سپیدار |
از پنجره
به کوچه ی پاییز درمان نگاه می کنم
که باد هم دیگر به احترام بوی زیبایت در آن نمی وزد
ببین تمام جاپاهایت را در کوچه قاب گرفته ام
و این همه برگ را فدای آمدنت کرده ام
**
به آینه می نگرم
به گودی گونه هایم که خیره می شوم می بینم
چه زیبا خاطرات سبز آخرین بوسه ات را حفظ کرده اند
آه
بهتر است بدانی هنوز
صدای کلاغ زیباترین صدا برای عشق است
من میدانم
فردا هوا سرد خواهد شد
و پرندگان به دنبال جایی گرم به قلب من کوچ خواهند کرد.../. ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 1:27 توسط سپیدار |
| ||||||